تبليغاتX
فریاد اعتــــــــــــــــــــــــراض


دَر اینجا تخته شد



ادرس جدید  http://an-pesar.blogfa.com/

+ تاريخ شنبه 5 فروردین1391ساعت نويسنده این پسر |

این جهان و ادما قربانین                 هر دوشون بازیچه یک بازین

ما همه در نقش یک بازیگریم           هممون زخم خورده یک خنجریم

همچو مهره در میان بازی               میخوریم از این آن هی بازی

گر میان اید هدف در بین ما             میکنیم قربانیها در پای ان

آن زمان معنا چه باشد آدمی           میکنیم قربانیش ما هر دمی

دوست دشمن را چه باشد فرق ما    هر دو آنها شوند طعمه ز ما

سید علیرضا

+ تاريخ شنبه 20 اسفند1390ساعت نويسنده این پسر |

در کلاس درس بودم استاد دادم بزد  ،   گفت هر جا هستی فریاد بزن

گو بنام شاعر سرایان دیار  ،   گو بخوان اشعار این صحن و سرا

دست لرزان قلب ریران لب زدم  ،   یک به یک شاعر سرایان دم زدم

سعدی و حافظ بگفتم ابتدا  ،   گفتم از اشعار نابش ابتدا

گفت مولانا چه دانی ای پسر  ،   گفتمش دانم ز آن پیر هرات

گفتم استاد قصه عشاق بگم  ،   از صدای لیلی و مجنون بگم

از جدایی ها فنایی ها بگم  ،   از صدای نالهء دلها بگم

تا بگفتم استاد اشکی بریخت ،   چینگی بر چهرهء خستش بریخت

گفت: شاگرد تو چدانی از وصال  ،   عشق را تانی کنی معنا ز جان

شاگرد عزم کردو قدی راست کرد  ،   قصه شیدای نازش یاد کرد

گفت من هم عاشق و دیوانه ام  ،   همچو مجنون در پی یک چاره ام

استاد خندیدو گفت ای بی خرد ،   عشق این دنیا نبود منظور من

عشق یعنی با خدا همراه شدن  ،   شعر او گفتن ز او معنا شدن

سید علیرضا

+ تاريخ پنجشنبه 27 بهمن1390ساعت نويسنده این پسر |

سلام تکه های تنهاییم ،سالهاست که صبح به صبح برای چسباندنتان دستانم زخم شده

گاهی وقتا انقدر ریزو ناچیزهستید که به چشم نمی آیید

و گاهی وقتا به اندازه نسل منقرض شده دایناسورها بزرگ

تکه های تنهاییم سالهاست تنهاست ،هر صبح موقع چسباندنشان تکه ای گم میشود

و من در اندیشه انم که چه کسی انها را برداشته و غصه ان را دارم که جای خالیشان را چه کنم.

اگر همین چور پیش برود دگر تکه ای برای چسباندن باقی نمی ماند

امروز با اولین بارش برف با یک حساب کتاب سر انگشتی فهمیدم ،عمرم زیاد طولانی نیست

چون تکه هایم دیگر رو به پایان است ،

نمیدانم شاید دگر وقت ان شده که تکه های تنفر را از انبار خاک خورده دلم احیا کنم

و اگهی استخدام بزنم به یک پازل چین قهار نیاز مندیم

سید علیرضا

+ تاريخ پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت نويسنده این پسر |

من از دیار غربتم ، شبم ز جنس ظلمت است ،دلم تَرَک زغصه ها

من از دیار بی کسی ، پر از مدال خستگی ، عرق عرق ز تشنگی

من از سرای عاشقان، لگد نثار من شده، یک کاغذ خدافظی ، تمام راه من شده

منم چه بی بهانه است،در این پر از بهانه ها ،چگونه است که سهم من ،شده سکوت بی سوال

منم پراز شکایت است ،صدای من چه بی کس است،چه بی حمایت است دلم،در این سرای عاشقان

منم پراز نبودن است، گناه من ز بودن است، خدا کند از این پسر ، دگر نباشد هیچ نشان

نوشته: سید علیرضا

+ تاريخ سه شنبه 27 دی1390ساعت نويسنده این پسر |


با تو ام مرغ مهاجر هجرتت از بهر چیست   ، این همه آمد برفتنها ز چیست

عاشقی یا در پی معشوقه ای  ،   یا که در حال فرار از فصه ای

شایدت تو همچو من دیوانه ای  ،   زنده ای یا همچو من افسانه ای

گفته بودی دل چه بی ارزش شده  ،   قصه رنجت مثال من شده

نکند خاطره ها رنجت دهند   ،  در پی لیلا تو مجنونت دهند

خاطره بازی نکن پرواز کن   ،   خاطره را چال کن فریاد کن

دور شو از دل برون شو شاد باش   ،  شکفه ها را در نگاهت کور باش

آسمان را سخت بشگاف و برو ، دل ز کینه پاک کن دیگر برو

دل را باز گیرو باز پرواز کن ، در پی زخمی دگر پرواز کن

دیشب اینجا غور برکه ناله کرد ، قصهءشرح تو را فریاد کرد

گفت دیگر خسته ای درمانده ای ، عاشق پروازی و درمانده ای

هر چه تانی دور شو از این دیار ، چای خوبی نیست بهرت این دیار

در زمین خواهند شکست بال و پرت ، یاقیان خواهند خورند جان و تنت

کاش من هم بال و پر داشتم ز تو ، قصهءپرواز دانستم ز تو

دور میگشتم از این خاک و دیار ،همچو افسانه مثال قصه ها

نوشته :سیدعلیرضا

+ تاريخ پنجشنبه 1 دی1390ساعت نويسنده این پسر |

سالها منتظر است

قلم و کاغذ من

و سر انجام نوشتم حالم

خنده هایم همه از غم نوشت

گریه ها یم همه از یک شکوه

که چرا این چنین باید ماند

خط من لرزه به کاغذ انداخت

من نوشتم همه ام در کاغذ

تا که کاغذ همه اش یک شبه اندوه گردد

چه حسود است دلم

که تحمل نکرد روشنی کاغذ را

و چه زود گشت سیاه این کاغذ

و چه خوب هم دردیست

کاغذ دفتر من

 

+ تاريخ یکشنبه 20 آذر1390ساعت نويسنده این پسر |

قصددارم تا ی مدت فریادی نکنم

اعتراض را همچو بغضی در گلوبندی کنم


قصد تمرین کردن خوابی کنم

شکفه ها را در دلم پنهان کنم


دوستان وقت جدایی امده

شرح خوبی و بدیها امده


تا موقت وقفه ای خواهم برفت

رنجها هم با من خواهند برفت

خـــــــــــــــــــداحافظ

+ تاريخ شنبه 12 آذر1390ساعت نويسنده این پسر |

حکمت زندگی انسان چیست/ حکمت مرده شدن،زنده شدنها در چیست

حکمت ناله زشب خوردن چیست/حکمت ماندن و غم خوردن چیست

عطش چشم ز اشک خوردن چیست/حکمت سرخی سیب،سرخی آتش در چیست

حکمت سرخی لب ، سیب زبان پس در چیست

حکمت تشنگی خاک به آتش در چیست/حکمت چهره فلب، سیب زیک بودن چیست

حکمت هدیهء آتش به انسان در چیست

چزء نه این است که ما رنج کشیم/جور تنبیه ابلیس و آدم کشیم

ما چه گفتیم چه کردیم مگر/که به این عالم و آخر گرفتار شدیم

پیر عالم کده گشتیم خدا/ هیزم آتشکده گشتیم خدا

من که دانم اگر آن سیب نبود/گذر خاک به آتش نبود

نوشته :سید علیرضا

فریـــــــــــــــــاد من


+ تاريخ یکشنبه 6 آذر1390ساعت نويسنده این پسر |

انتهای حسرتم،یک پشیمانی ز جنس زندگی ، وسعتش وسعت شب

همه ام در جستجو ، عشق را در لابه لای این هوس من آرزو

سالها باید نشست ، سالها باید ز اینها غصه خورد ، غصه از جنس گناه ، خود خواهی

رنگی از جنس گناه امروز بر فلبم نشست

اشکی از جنس گناه امروز از چشمم چکید ، جنس این اشک چه بی ارزش بود ، کمتر از اب خلاء

اعتراضم با من است ، نعره فریاد من از عالم است 

همه ام ویران است ، همه ام تاریکی است

یک بغل تنهایی همه ام را سوزاند ، پی خاموشی آن شرفم را سوزاند

بالهایم سوزاند ، زندگی را سوزاند

لبخند ته مانده اش را هم برد ، غم ز لب تنها شد ، غم شد فاتح قلب

حـــــــــــــــــــال من ماندمو ، غم ، تنــــــــــــــــــــــــــــهایی

نوشته : سید علیرضا 

اعتــــــــــــــراض من

+ تاريخ جمعه 4 آذر1390ساعت نويسنده این پسر |

این چنین است حالم /حال من حال دل است

حال من گنجشک است/بی خبر از جهت پروازش/ و نداند که اهل است به چه

هر کجا جذب شود میشیند/نه به اندیشه پرواز و نشست

حال من یک فلم است/ که ندانسته نوشت / و چه اندوه نوشت

حال من همچو گل است /نه به اندیشه این باز شدن / و نداند که آغوش ز که باز کند

حال من ماهی است/که به چه ،  پاسخ قلاب دهد/و نداند سوال در کار نیست

حا من همچو گل گریان است/که دهد پاسخ اشک ابر را / و نداند چرا گریان است

حال من خاطره باران است/که کند خیس زمین سخت را/

و چه سخت است زمین/ و نداند چنین خاطره بازی ها را

حال من چق چق لولای در است/که دهد ناله که یاراز از در رفت/ و چه اسان برفت 

حال من تنگی دنیا ،به پهنای چش است/که ندارد چاره ، ز برون رفت ز آن/

حال من همچو نخی اویزان /  گَل یک کولر زنگار  قدیم / که در اندیشه پرواز ولی زندانیست

حال من زندانی است /  و در اندیشه تر زندانی  / که چه دنیا عجب زندانیست / و چه بی مرز ، بزرگ طولانی

حال من تیغه آغشته به خون / که بریده ،ولی بی تقصیر / و در اندیشه هیچ

حال من حال همست/ هوس رانی دل/ حال من میگرید،به تنهایی خویش

حال من حال من است/ و چه تنهاست در این احوالها/ و چه زیباست خدا،تنهایی

نوشته : سیدعلیرضا

فریـــــــــــــــاد من

+ تاريخ جمعه 20 آبان1390ساعت نويسنده این پسر |

باز هم این دل گرفت/بغض در یک قدمی چشم ایستادو گرفت/باز چشم در حصرتی اشکی نوشت/ناله سرداد و ارام گرفت/غم ز من معنا شده/باران از اشک من پر بار شده/خسته ام خسته تر از خسته دلان/ مرده ام ،مرده تر از مرده دلان/ای دل این ناخوشی از بهر چیست/ازخودت بیرون شو یک دم ببینی/ همه ارزان شده اند/تن فروشی ننگ نیست/هوس وعشق یک معنا شده است/عشق در یک قدمیه پوچی است/سایه سر چه کم یاب شده است/مرحم دل همچو خنجر شده است/همه ارزان فروشند در شهر/ان چه کم یاب شده ،مهر دل است ،اشک دل است/تپش قلب برای عاشق است/سالها قرن شده/مدت عمر چه طولانی شده/آشنا گر دل شکستی زود باش/ فصل هجرت امده بیدار باش  

نوشته :سید علیرضا

فریــــــــــــــاد من

+ تاريخ دوشنبه 16 آبان1390ساعت نويسنده این پسر |

شکفه کن ای دل باز گو زخود/ قصه از روزهای دیروز گو زخود

گو در این عالم همه پستی شده/ خون به خون بازی به بازی پر شده

گو به گو ، پشت به پشت فریاد کن/ باز امروز تولد تنهایی شده فریاد کن

شاید از ان دور دست آید کسی /قصه از این روزها گوید کسی

گم شده در این زمان خوبی بدان/عزم کن در جستجو فریاد کن

نوشته سید علیرضا

فریــــــــــــــــــاد من

+ تاريخ سه شنبه 10 آبان1390ساعت نويسنده این پسر |

امشب این تنهاییم را با تو قسمت میکنم /حال را همچون سگی ولگرد بیرون میکنم

امشب این جا داد و فریاد میکنم /نسل خواب سوخته را تا صبح بیدار میکنم

ای زمان اشفته ام مرحمی نیست بهر من/ ای خدا دیوانه ام مجنون سرا نیست بهر من

ای که دائم قاصد شومی ز خواب شو ما  /در دیارت نیست خواب خوش زما

ای زمان بیدر شو خوابی ز کی/ای خدا ویران کن خواری زکی

آسمان تا کی بغض داری زما/ گریه کن شوی این دل تاریک ما

من همی درمانده ام قاصد بدان/وصف حال ما شو دائم بخوان

پرده رسوائیم ، قسمت بکن/ قلب تنهای مرا غارت بکن

سالها تنهاست بغضم این بدان/تکه تنهائیم تنهاست این را تو بدان

سالها در قسمت تنهاییم /  حسرت یک رهگذر مانده دلم

عاقبت این وسوسه کورم کند /ناله و درمانده و خوارم کن

نوشته :سید علیرضا

فریـــــــــــــــــــاد من

+ تاريخ جمعه 6 آبان1390ساعت نويسنده این پسر |

گر به اينجا امدي آهسته باش 

همه خوابند در اين صحن و سرا

وجدانها همه خوابند در اين خاك و ديار

نكند خواب پريشان شكني

نكند طبل صداي قدمت

بكند خواب در اين خاك سيه رسوايي

هيس ،آرام كمي ارامتر

نوشته :سيد عليرضا

فريــــــــــــــاد من

 

+ تاريخ پنجشنبه 28 مهر1390ساعت نويسنده این پسر |